تبليغاتX
عــاشـــــورا

عــاشـــــورا

معجزه مجلس عزادارى حسين (ع )

  متّقى صالح مرحوم محمّدرحيم اسماعيل بيگ كه در توسّل به اهلبيت (عليهم السلام ) و علاقه قلبى به حضرت سيدالشهداء (ع ) كم نظير و از اين باب رحمت بركات صورى و معنوى نصيبش شده و در ماه رمضان 87 به رحمت ايزدى واصل شده نقل فرمود:
من در سن شش سالگى مبتلا بدرد چشم شدم و تا سه سال گرفتار بودم و عاقبت از هر دو چشم كور گرديدم .
در ماه محرم ايّام عاشوراء در منزل دائى بزرگوارم مرحوم حاج محمّد تقى اسماعيل بيگ روضه خوانى بود و من هم بآنجا رفته بودم چون هوا گرم بود شربت بمردم مى دادند.
از دائى خواهش كردم كه من بمردم شربت دهم . گفت : تو چشم ندارى و نمى توانى .
گفتم : يك نفر چشم دار همراه من كنيد تا مرا يارى كند قبول نموده و من با كمك خودش مقدارى به مردم شربت دادم ... در اين اثناء مرحوم معين الشريعة اصطهباناتى منبر رفته و روضه حضرت زينب (عليهاالسلام ) را مى خواند و من سخت متاءثّر و گريان شدم تا اينكه از خود بى خود شدم در آن حال مجلّله اى كه دانستم حضرت زينب (عليهاالسلام ) است دست مبارك بر دو چشم من كشيد و فرمود: خوب شدى و ديگر چشم درد نمى گيرى .
پس چشم گشودم اهل مجلس را ديدم شاد و فرحناك خدمت دائى خود دويدم تمام اهل مجلس منقلب و اطراف مرا گرفتند به امر دائى ام مرا در اطاقى برده و مردم را متفرق نمودند.
و نقل مى كند كه در چند سال قبل مشغول آزمايش بودم و غافل بودم از اينكه نزديكم ظرف پر از الكل است كبريت را روشن نموده ناگاه الكل مشتعل شد و تمام بدن از سر تا پا را آتش زد مگر چشمانم را چند ماه در مريضخانه مشغول معالجه بودم از من مى پرسيدند چه شده كه چشمت سالم مانده .
گفتم : عطاى خانم حضرت زينب (عليهاالسلام ) بركت مجلس روضه آقام امام حسين (ع ) است و وعده فرمودند كه تا آخر عمر چشمم درد نگيرد
آئينه ذات كبريائى زينب (عليهاالسلام )
هم مظهر فخر كيميائى زينب (عليهاالسلام )
بر دين خدا ياور و ناصر بامام
شد محرم راز لاتناهى زينب (عليهاالسلام )
نور است حسن چراغ ومصباح هدى
پروانه شمع كبريائى زينب 3
ياور به برادر است و زينب به پدر
آن مظهر وجه پارسائى زينب (عليهاالسلام )
در روز نخست و قرب جانان است
هم شاهد يگتا و گواهى زينب (عليهاالسلام )
روشن دو جهان ز نور قدوسى حق
مهر ازلى نور ضيائى زينب (عليهاالسلام )
يكتاست بميدان بلاغت چو على
هم وارث علم مرتضائى زينب (عليهاالسلام )
افراشته بعالم همى پرچم حق
آن مظهر ذات لافتائى زينب (عليهاالسلام )
آئين نبىّ ز صبر زينب (عليهاالسلام ) بر جاست
جاويد نمود دين خدائى زينب (عليهاالسلام )

 

منبع : کتاب معجزات سيّد الشهداء (ع ) بعد از شهادت نوشته على مير خلف زاده 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 22:53  توسط سعید  | 

خواب امام حسين‏«ع‏»

امام حسين‏«ع‏»شبى كه فردايش از مدينه به سوى مكه حركت كرد،براى وداع با مدينه‏و قبرمطهر جدش رسول خدا«ص‏»به حرم آن حضرت رفت و چندين ركعت نماز خواندو دعا كرد وگريست،تا نزديكيهاى صبح،سر بر روى قبر نهاد و خوابش برد.در خواب،رسول خدا را ديد كهاو را به سينه چسبانده و مى‏بوسد و مى‏فرمايد:مى‏بينم كه بزودى‏آغشته به خون،تشنه لب دركربلا شهيد خواهى شد.پدر و مادرت و برادرت،اينجامشتاق تو هستند.  اين خواب،خبر ازشهادت آن حضرت مى‏داد.چنين خوابى را صبح‏عاشورا هم ديده بود.در مدينه،وقتى پيامبر رادر خواب ديد،آن حضرت به حسين‏«ع‏»

فرمود:«يا حسين،اخرج فان الله تعالى شاء ان يراك قتيلا».وقتى محمد حنفيه ازامام‏مى‏پرسد پس چرا خانواده و زنان و كودكان را مى‏برى،«قال الحسين:قد شاء الله تعالىان‏يراهن سبايا». نيز آن حضرت،جدش را خواب ديد كه به او فرمود:«ان لك فىالجنة‏درجات لا تنالها لها الا بالشهاده‏»  و رسيدن به آن درجات بهشتى را در سايه شهادت اعلام‏كرد.

منبع : کتاب فرهنگ عاشورا نوشته سيد محمد شیرازی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 22:43  توسط سعید  | 

اهداف نهضت عاشورا

مـقـصود از (اهداف ) امام حسين (ع ) در حادثه كربلا، چيزهايى است كه آن حضرت براى دست يافتن به آنها يا تحقق آنها ـ هر چند در زمانهاى بعد ـ دست به آن قيام زد و در اين راه ، شهيد شد. فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است :
1 ـ زنده كردن اسلام
2 ـ آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيت واقعى امويان
3 ـ احياى سنت نبوى و سيره علوى
4 ـ اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امت
5 ـ از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميه بر جهان اسلام
6 ـ آزاد سازى اراده ملت از محكوميت سلطه و زور
7 ـ حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان
8 ـ تاءمين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع
9 ـ از بين بردن بدعتها و كجرويها
10 ـ تاءسيس يك مكتب عالى تربيتى و شخصيت بخشيدن به جامعه
اين هدفها، هم در انديشه و عمل سيدالشهدا، جلوه گر بود، هم در ياران و سربازانش .
از جمله سخنان امام حسين (ع ) كه گوياى اهداف اوست ، عبارت است از:
(انّما خَرَجتُ لطلبِ الاصلاحِ فى اُمة جدّى ، اريدُ اَن آمُرَ بالمعروفِ و اَنهى عن المنكر و اسير لسيرة جدّى و ابى على بن ابى طالب ).
()
و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت :
(... انـا اَدعـوكـُم الى كـتـاب اللّه و سنّة نبيهِ، فانّ السُنة قد اُميتت و البدعةَ قد اُحييت فان تَسمَعُوا قولى اَهدكم سبيل الرشاد).
()
و در نـامه اى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت ، رسالت امامت را اينگونه ترسيم فرمود:
(... فَلَعَمرى ما الامامُ الا العامِلُ بالكتابِ وَ الاخذُ بالقسط و الدائنُ بالحق و الحابس نفسه على ذات اللّه و السلام ).
()
و در كربلا به ياران خويش فرمود:
(اَلا تـَرَونَ اِلىَ الحـقِّ لا يـُعملُ به والى الباطِلِ لا يُنتَاهى عَنْه ليَرغَبِ المُؤ منُ فى لقاء اللّه ، فانّى لا اَرَى الموت الا سعادةً و الحياة مَعَ الظالمين الاّ بَرَماً).
()
از حسين اكتفا به نام حسين
نبود در خور مقام حسين
بلكه يابد كه خلق در يابند
علت اصلى قيام حسين
كشته شد زير بار ظلم نرفت
به به از قدرت تمام حسين
بهر احياى دين شهادت يافت
زنده شد نام دين زنام حسين
()
بررسى مهمترين اهداف نهضت عاشورا
1 ـ احياى كتاب و سنت
امـامـان شـيعه ، يكايك رسالت احياگرى دين را داشته اند و هر يك از مظاهر اسلام راكه از يـاد مـى رفـته يا تحريف مى شده است ، در چهره راستين و بى تحريفش مى نمايانده اند. حـتـى دربـاره امـام زمـان نـيـز تـعبير (محيى شريعت ) و از بين برنده (بدعت ) به كار رفـتـه اسـت و در دعا از خداوند مى خواهيم كه به دست آن منجى موعود آنچه را كه به دست ظـالمـان از مـعـالم و نـشـانـه هاى دين و ديندارى از ميان رفته و مرده است ، زنده سازد: (وَ اءَحـى بـِهِ ما اَماتَهُ الظالمُونَ من مَعالِمِ دينكَ).() در دعاى ديگرى خواستار ظهور آن حضرت و احياء سنتهاى پيامبران و تجديد ابعاد از ميان رفته دين و احكام تغيير يافته مى شويم .()
عاشوراى حسينى ، برنامه اى احياگرانه نسبت به دين و جلوه هاى گوناگون آن بود، تا در سايه بذل خون و نثار جان ، دين بر پا شود و سيره پيامبر اسلام (ص ) سرمشق عملى مسلمانان گردد. و عزت دين خدا به جامعه بازگردد.()
تـلاش و بـرنـامـه هـاى احـيـاگـرانـه ائمـه مـعصومين و پيروانشان در احياگرى نسبت به اصل حادثه عاشورا و ارزشهاى آن و مقابله با سياست دشمن در كتمان واقعه و مسخ جريان و بـه فـرامـوشـى سـپـردن خـونـهـاى مـطهر عاشورايى ، برنامه ديگرى در راستاى دين احياگرى است و پيامش ، ضرورت تبيين اهداف و روشنگرى اذهان و زنده نگهداشتن شعائر و حماسه ها ويادها و خاطره هاست .
در بـسيارى از نهضتها، پس از مدتى كه از دوران آغازين آن مى گذرد و كسانى به ناروا بـر مـسـنـد قـدرت و ريـاسـت تـكـيـه مـى زنـنـد، هدفهاى نخستين و ارزشهاى متعالى كه در شعارهاى نهضت مطرح مى شده ، كمرنگ مى شود، يا فراموش مى گردد. آنچه از دين نيست (بدعت ) وارد دين مى شود و آنچه از پايه هاى اصلى و اوليه انقلاب دينى و مكتبى است ، از يـاد مـى رود و رويه هايى مغاير با سنتهاى نخستين رايج مى شود و قانون و حكم الهى نقض مى شود.
مـردم نـيـز بـتـدريـج ، بـه ايـن انـحـرافـهـا و بـدعـتـهـا خـو مـى گـيـرنـد و عـكـس العمل چندانى از خود نشان نمى دهند. گاهى از شعائر و برنامه ها و سنتها، اسكلتى بى روح و تشريفاتى ظاهرى بر جاى مى ماند كه چندان اثر گذار هم نيست .
در چـنين موقعيتهايى ، دلسوزان آن نهضت و يا وارثان مكتب و دين ، براى احياى مجدد پيامها و محتواها و دعوتها و هدفهاى آغازين ، دست به كار مى شوند، تا جامعه خفته را بيدار كنند و بـه اصـول مـكـتـب و بـايـدهـاى ديـن تـوجـه دهـنـد. ايـن كـار، گـاهـى بـا فـدا شـدن و بذل مال و جان همراه است و احياگران سنتهاى دينى بايد خود را فدا كند تا جامعه بيدار و دين احيا شود.
نـهـضـت كـربـلا هم يك حركت احياگرانه نسبت به اساس دين و احكام اللّه بود. در مطالعه سـخـنـان امـام حـسين (ع )، تكيه فراوانى روى احياى دين و اجراى حدود الهى و احياى سنت و مبارزه با بدعت و فساد و دعوت به حكم خدا و قرآن ديده مى شود.
در قـيـام كـربـلا هـدف آن اسـت كـه بـا مجاهدات عاشوراييان دين اسلام عزت خويش را باز يابد و حرمتهاى الهى ديگر بار محترم شمرده شوند و دين خدا يارى شود.
در سـخـنـان سـيـدالشـهـدا عـليـه السلام ، هم نمونه هايى از مرگ سنتها و حيات بدعتها و جـاهـليـتـهـا مـطرح است ، هم نكته هايى از بازآفرينى ارزشهاى فراموش شده و احياگرى نسبت به اصول از رمق افتاده .
امام حسين (ع ) در نامه اى كه خطاب به مردم بصره مى نويسد، مى فرمايد:
(وَ انَا ادعوكم الى كتاب اللّه و سنة نبيه صلى اللّه عليه و آله فانَّ السُّنَةَ قَد اُميتَت وَ انَّ البـدعـةَ قـد اُحـيـيـت ، وَ اِن تـسـمـعـُوا قـَولى وَ تـُطـيـعـُوا اَمـرى اَهـداكـم سبيل الرَّشاد)
()
من شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر فرا مى خوانم . سنت مرده و بدعت زنده شده است اگر سخنم را بشنويد و فرمانم را پيروى كنيد، شما را به راه رشاد، هدايت مى كنم .
در جايى هم حضرت ، از انگيزه نامه نگارى و دعوت كوفيان ، اين گونه ياد مى كند:
(انَّ اَهـلَ الكـُوفَةِ كَتَبُوا اِلَىَّ يَساءلُونَنى اَن اُقدِمَ علَيهم ، لما اَرجو من احياء معالمِ الحقِّ و اماتَةِ البدعِ)
()
كوفيان به من نامه نوشته و از من خواسته اند كه نزد آنان روم ، چرا كه اميدوارم معالم و نشانه هاى حق زنده گردد و بدعتها بميرد.
در مسير راه ، وقتى به فرزدق بر مى خورد، اوضاع را چنين ترسيم مى كند:
(اى فـرزدق ! ايـن جـمـاعـت ، اطـاعـت خدا را واگذاشته ، پيرو شيطان شده اند، در زمين به فـسـاد مـى پـردازنـد، حـدود الهـى را تـعـطـيـل كـرده ، بـه مـيـگـسـارى پـرداخـتـه و امـوال فـقـيران و تهيدستان را از آن خويش ساخته اند. من سزاوارترم كه براى يارى دين خـدا بـرخـيـزم ، بـراى عـزت بـخـشـيـدن به دين او وجهاد در راه او، تا آنكه (كلمة اللّه ) برتر باشد).
()
ايـن هـدف و فـلسـفـه قـيـام را از زبـان فـرسـتـاده امـام ، حـضـرت مـسـلم بـن عـقـيل هم در كوفه مى شنويم . وقتى مسلم بن عقيل را دستگير كرده و به دار الاماره آوردند، ابـن زيـاد او را بـه شـورشـگـرى و تـفـرقـه افكنى متهم ساخت . مسلم با شهامت او را چنين پاسخ داد:
(چـنـان نـيـسـت كـه مـى گويى ! مردم اين شهر بر اين باورند كه پدرت نيكمردانشان را كـشـتـه و خـونهايشان را ريخته و همچون شاهان ايران و روم رفتار كرده است . ما آمديم تا به عدالت دعوت كنيم و به كتاب خدا فراخوانيم .)
()
ايـن تـهـمـت و دفـع آن ، در مورد خود امام حسين هم گفته شده است . عمر و بن سعيد، پس ‍ از بـيرون آمدن امام حسين (ع ) از مكه و عزيمت به سوى كوفه ، نامه اى به او نوشت و از او خواست كه از اين مسير برگردد و تفرقه افكنى نكند كه هلاك شود. حضرت در پاسخ او نوشت :
(كـسـى كـه دعـوت بـه سـوى خـدا كـنـد و عمل صالح انجام دهد و بگويد من از مسلمانانم ، هرگز دشمنى و مخالفتى با خدا و رسول نكرده است )
()
و بـديـنـگـونـه حـركت خويش را، حركتى خدا جويانه و اصلاحگرانه خواند، نه شورشى تفرقه انگيز، تا بهانه كشتن او به حساب آيد.
1 / 1 ـ حمايت از دين
در دوره و شـرايـط سلطه امويان بر مقدرات مسلمين ، آنچه در آستانه نابودى قرارداشت ، ديـن خـدا بـود، خـانـدان پـيـامـبـر نـيـز مـدافـعـان و حاميان راستين دين خدا بودند. حمايت از اهل بيت (ع )، حمايت از دين بود و حمايت از دين در آن مقطع زمانى ، شركت در جهاد ضد ستم و افشاگرى عليه كفر پنهان در نقاب اسلام بود.
حـسين بن على (ع ) در بحبوبه جنگ شديد، به نماز ايستاد، تا دين خدا را در صحنه جهاد، حيات بخشد، ابوثمامه صائدى يادآور وقت نماز شد و امام دعايش كرد و به نماز پرداخت . در آن شرايط، خطاب به اصحابش فرمود:
(ايـنـك اين درهاى گشوده بهشت و نهرهاى جارى و پيوسته آن و ميوه ها و قصرهاى بهشتى اسـت و ايـن هـم پـيـامبر خدا و شهيدان كه در ركاب او به خون غلتيدند. و اينك پدر و مادرم نـيـز چـشـم بـه راه شـمـايـنـد و مـشـتـاق ديـدارتـان ، پـس از ديـن خـدا حمايت كنيد و از حرم رسـول خـدا دفـاع كـنـيـد. (... فـحـامـُوا عـَن ديـن اللّهِ وَ ذَبـوا عـَن حـرَمـَ رَسول اللّهِ). آنگاه خاندان خود را صدا زد. همه فرياد زنان بيرون ريختند. و فرياد بر آوردنـد: اى مـؤ مـنـان ، از دين خدا و حرم پيامبر و از امام خودتان و از پسر دختر پيامبرتان حمايت كنيد، اين امتحان الهى براى شماست ...)
()
حـمـايـت از ديـن و فـداكـارى در راه آن ، جـلوه ديـگـرى از احـيـاگـرى اسـت و اگر آن جهاد و شـهـادتـهـا نبود، اساس دين باقى نمى ماند. اگر صداى اذان و آواى تكبيرى پابرجاست نتيجه آن فداكارى هاست .() در شعرى كه از زبان امام حسين مطرح مى شود نيز، بقا و قوام دين را در سايه شهادت و عاشوراى آن حضرت مى توان ديد:
لَو كانَ دينُ مُحمَّدٍ لَم يَستَقِم
الاّ بِقَتلى يا سُيوُفُ خُذينى
()
حـضـرت ابـاالفـضـل (ع ) نـيز در رجزى كه در روز عاشورا پس از قطع شدن دست راست خويش مى خواند و مى جنگيد، بر مسئله (حمايت از دين ) تاءكيد داشت :
وَ اللّهِ اِن قَطَعتُمُوا يَمينى
انّى اُحامى اَبَداً عن دينى
()
شـنـاخـت ايـنكه در چه شرايطى دين در معرض زوال و نابودى يا آسيب ديدن است ، و بايد بـه دفـاع از دين و نصرت حق پرداخت ، اهميت خاصى دارد. امام حسين (ع ) و شهداى عاشورا را از اين رو (انصار دين اللّه ) مى دانيم و در زيارتهايشان اينگونه از آنان ياد مى كنيم :
(اَلسَّلامُ علَيكُم اَيَّها الذّابُّونَ عن تَوحيدِ اللّهِ)
()
سلام بر شما، اى مدافعان از توحيد خدا.
در زيارت ديگرى مى خوانيم :
(اَلسَّلامُ علَيكُم يا اَنصارَ اللّهِ وَ اَنصارَ رَسُولِهِ... وَ انصارَ الاسلام )
()
و در جاى ديگر:
(اَلسّلامُ عَلَيكُم يا اَنصارَ دين اللّه و اَنصارَ نبيهِ...)
()
2 / 1 ـ احياى شعائر دين
حـيات بخشيدن به نماز و زكات و امر به معروف و نهى از منكر، بعد ديگرى ازاحياگرى قيام عاشوراست . هم در سخنان امام حسين مطرح است ، هم در زيارتنامه آن حضرت و شهيدان ديـگـر، تعابيرى چون اقامه نماز، ايتاء زكات ، امر به معروف و نهى از منكر، اطاعت خدا، جـهـاد فـى سـبـيـل اللّه ، دعوت به سبيل اللّه ، نصرت فرزند پيامبر، ايمان به خدا و... ديده مى شود. اين فراز معروف در زيارت امام حسين گوياى اين حقيقت است :
(اَشـْهـَدُ انَّكَ قـَد اَقـَمـتَ الصَّلاةَ و آتَيتَ الزّكاةَ وَ اَمرتَ المَعروفِ و نَهَيتَ عن المنكر وَ تَلَوْتَ الكتابَ حقَّ تلاوته و جاهَدتَ فى اللّه حقَّ جهادهِ)
()
مـشـابـه ايـن جـمـله ، در زيـارت حـضـرت مـسلم بن عقيل ، زيارت وارث ، زيارت عاشورا، و زيارت نامه هاى ديگر هم آمده است .
تـكـريم و تعظيم شعائر الهى ، مايه حيات دين است . آنچه در سايه قيام حسينى به دست آمـد، تفكيك صف كسانى بود كه با جوهر دين و حقيقت نماز و قرآن ماءنوس بودند، از آنان كـه بـا پـرداخـتـن بـه شـكـل ظاهرى اين برنامه ها، باطن و حقيقت دين را زير پا گذاشته بودند. نماز راستين آن است كه پيوندى عاشقانه ميان بنده و خدا ايجاد كند و نمازگزار را در (صـراط دين ) قرار دهد. در سپاه كوفه و مجموعه خلافت اموى هم گرچه بظاهر نماز و تـلاوت قـرآن و رفـتـن بـه حـج و امـثـال ايـنـهـا بـود، ولى در عـيـن حـال ، غـرق در فـساد و گناه و عياشى بودند و دستانشان به خون پاكان آلوده بود. اين نـشـان مـى داد كـه نـمـاز و حج و عبادت و تلاوتشان فاقد روح و حقيقت است . حسين بن على بـود كـه بـه ايـن شـعـائر و سـنن دينى روح و حيات بخشيد و حق آنها را ادا كرد. اينكه در زيارت او مى خوانيم (تَلوتَ الكتابَ حق تلاوته ) يعنى آنكه ديگران هم تلاوت قرآن مى كـردنـد، ولى از حـقـيـقـت قـرآن فـاصـله داشـتند. تلاوت واقعى قرآن ، تلاش براى احياى تـعـاليـم آن در متن جامعه است ، كه امام حسين به آن پرداخت و دستاورد نهضت عاشورا بود. در سـايه طرح صحيح دين و قرآن از زبان عاشورائيان ، آن باطلهاى آراسته و فريبهاى رنگ آميزى شده به دين هم رنگ باخت .
امام خمينى (ره ) مى فرمايد:
(سـيـد الشـهـدا چـون ديـد ايـنها دارند مكتب اسلام را آلوده مى كنند، با اسم خلافت اسلام ، خـلافـكـارى مـى كـنـنـد و ظـلم مـى كـنـنـد و ايـن مـنـعـكـس مـى شـود در دنـيـا كـه خـليـفـه رسـول اللّه اسـت كـه دارد ايـن كـارهـا را مـى كـنـد، حضرت سيدالشهداء (ع ) تكليف براى خـودشـان دانـسـتـنـد كـه بـرونـد و كـشـتـه هـم بـشـونـد و محو كنند آثار معاويه و پسرش را.)
()
نـيـز از سـخـنـان اوسـت : (شـهادت حضرت سيدالشهدا مكتب را زنده كرد. خودش شهيد، مكتب اسلام زنده شد و رژيم طاغوتى معاويه و پسرش را دفن كرد.)()
و در اينكه نهضت كربلا احياگر دين بود، مى فرمايد:
(سيد الشهدا به داد اسلام رسيد، سيدالشهدا اسلام را نجات داد.)
()
4/1 ـ نماز
نـهضت حسينى براى احياء دين در همه مظاهر و جلوه هايش از جمله (نماز) بود. بعدمعنوى و عبادى زندگى ، برترين بعد حيات است و نماز، بارزترين نشانه حيات معنوى مسلمانان است . با توجه به اثرات سازنده و تربيتى و بازدارنده اين ارتباط با خدا از مفاسد و منكرات ، در اسلام اهميت ويژه اى دارد.
امام حسين در نهضت عاشورا اهتمام بسيارى به نماز مى داد. مهلت شب عاشورا را آن حضرت و يـارانـش بـه نـمـاز و تـضـرع به درگاه خداوند گذراندند و از تكيه گاه خدايى براى نـبـرد عـاشـورا، مـدد گـرفـتـنـد. عشق به نماز و نيايش و تلاوت قرآن و استغفار و دعا در دل امام آن چنان بود كه به برادرش عباس گفت : از اين گروه بخواه تا نبرد را به فردا بـيـندازند و امشب به تاءخير افتد، باشد كه به نماز و دعا و استغفار بپردازيم . خدا مى داند كه من پيوسته علاقه به نماز و تلاوت آيات الهى داشته ام :
(لَعَلَّنا نُصَلّى لِرَبّنا اللَّيلَةَ وَ نَدعوُهُ و نَستَغفِرهُ فَهُو يَعلَمُ اَنى كُنتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لهُ وَ تَلاوَةَ كِتابِهِ وَ كَثرَةَ الدُّعاء وَ الاستغفارَ.)
()
بـه نـقـل تواريخ ، شب عاشورا از خيمه اصحاب امام حسين (ع )، آواى مناجات و زمزمه دعا و تلاوت به گوش مى رسيد.
روز عاشورا پس از نماز صبح ، با ياران سخن گفت و آماده نبرد شدند. ظهر عاشورا وقتى ابـوثـمـامه صائدى وقت نماز را به ياد او آورد، حضرت فرمود: نماز را به ياد آوردى ! خـداونـد تـو را از نـمـازگـزاران و ذاكـران قـرار دهـد. آرى ايـنـك اول وقـت نـمـاز اسـت . سـپـس ‍ فـرمـود: از ايـنـان بخواهيد تا دست از جنگ بردارند تا نماز بگزاريم .
()
سـعيد بن عبداللّه حنفى نيز هنگام نماز امام ، جلوى او ايستاد و همه تيرهاى دشمن را كه به سـوى امـام مى آمد به جان خريد تا آنجا كه نماز امام پايان يافت و او غرق در خون شد و اولين شهيد نماز در جبهه كربلا شد.()
عـشـق بـه نـمـاز، در پـيروان راستين ابا عبداللّه الحسين بود. عبداللّه بن عفيف ازدى كه در كـوفـه مـى زيـسـت و در مسجد كوفه آن اعتراض تند را عليه ابن زياد، نسبت به كشتن امام حـسـيـن كـرد و در نـهـايـت هـم در راه ايـن دفـاع ، بـه شـهـادت رسـيـد، بـه نقل مورخان پيوسته در مسجد بزرگ كوفه بود و تا شب نماز مى خواند.()
اگـر امـام حـسـيـن را احياگر فرهنگ نماز راستين بدانيم ـ آنگونه كه در زيارتنامه هاى آن حضرت آمده ـ است سخنى بجاست . امام ، هم خودش عبادتى مخلصانه داشت و هم شعائر دين را اقامه مى كرد.
در زيارت او مى خوانيم :
(اَشـهـَدُ انَّكَ قـَد اقـَمـتَ الصَّلاةَ و آتـَيـتَ الزَّكـاةَ... و عـَبـَدتـَهُ مـُخـلصـاً حـتـى اتـَاكـَ اليَقينُ)
()
در زيـارت مـسـلم بـن عـقـيـل نـيـز اين تعبير ديده مى شود.() همچنين در بسيارى از زيـارتـهـاى سيدالشهداء به اين نكته بر مى خوريم . اين جايگاه والاى نماز را در نهضت عاشورا و حماسه آفرينان آن نشان مى دهد.
پـيـام عـاشـورا، پـيـام اقـامـه نـمـاز و تـربـيـت نـسـلى نـمـاز خـوان و خـدا دوسـت و اهـل تـهجد و عرفان است . عزاداران حسينى نيز بايد (اقامه نماز) را در درجه نخست اهتمام خويش قرار دهند تا تبعيت و پيروى خويش را از مولايشان نشان دهند.
امام خمينى (ره ) در تاءكيد بر همين مسئله ، از عاشوراى حسينى اين گونه ياد مى كند:
(سيد الشهدا در همان ظهر عاشورا كه جنگ بود و آن جنگ بزرگ بود و همه در معرض خطر بودند، وقتى يكى از اصحاب گفت كه ظهر شده است ، فرمود كه ياد من آورديد نماز را و خدا تو را از نمازگزاران حساب كند و ايستاد در همان جا نماز خواند. نگفت كه ما مى خواهيم جنگ بكنيم ، خير، جنگ را براى نماز كردند.)
()
2 ـ اصلاح
جـامـعـه اى كه از معيارهاى اصيل دين و ملاكهاى ارزشى فاصله بگيرد، (فساد) در پيكره آن ريشه مى دواند و روابط انسانى و ارتباطات اجتماعى و آنچه ميان حاكم و ملت پيش ‍ مى آيـد، دچـار انـحـراف از صـراط مـسـتـقـيم مى شود. گسترش بى بند و بارى و رواج ظلم و حـاكـمـيـت پـول و حـيـف و مـيـل بـيـت المـال مـسـلمـيـن و تـعرض بى مورد نسبت به زندگى و مال و جان مسلمانان و نبودن امنيت و عدالت ، گوشه اى از اين (فساد اجتماعى ) است .
راه فـسـادزدايـى نـيـز اقـدامـهاى اصلاحى براى متقاعد كردن مسئولان به رفتار عادلانه و اجـراى دقـيق قانون و عمل به كتاب و سنت است . اين نوعى حركت اصلاحگرانه است كه امام حـسـين نيز در نهضت خويش آن را دنبال مى كرد و بر اوضاع نابسامان اجتماع ، صحه نمى گذاشت و مهر سكوت بر لب نمى زد.
سيدالشهدا در سخن معروف خويش به اين هدف اصلاحى اشاره فرموده است خروج خويش را با انگيزه (طلب اصلاح در امت پيامبر) معرفى كرده است : (و انّما خرَجتُ لِطَلَبِ الاصلاحِ فى اُمَّةِ جدى )
()
در سخن ديگر نيز حركت خويش را نه بر اساس نزاع قدرت يا سلطه جويى يا دنياطلبى ، بـلكـه بـراى آشـكـار سـاخـتـن (معالم دين ) و (اظهار اصلاح ) در شهرها و امنيت يافتن مـظـلومـان و عمل به فرايض و سنن و احكام الهى دانسته است : (... و لكن لنرى المعالم من دينك و نُظهرَ الاصلاح فى بلادكَ...)()
اين اصلاحگرى ، هم شامل شيوه هاى رفتارى حكومت جائر و مسئولان مى شود، هم خصلتها و عملكرد مردم و امت را در بر مى گيرد.
تـرغـيبى كه امام حسين در يكى ديگر از خطبه هايش جهت فداكارى و جانبازى دارد، همراه با تـرسـيـمـى از اوضـاع اجـتـمـاعـى آن روز اسـت كـه : آيـا نـمـى بـيـنـيـد كـه بـه حـق عـمـل نـمـى شود و از باطل اجتناب نمى گردد؟ پس در چنين شرايطى بايد مؤ من (با مبارزه اش ) مـشـتـاق ديـدار خـدا بـاشـد، چرا كه زندگى در چنين دوره اى مايه ننگ و عسرت است و مرگ ، سعادت است .
()
قـيـام اصـلاحـى ابـا عبداللّه الحسين ريشه در نهضتهاى اصلاحى انبيا داشت و او وارث خط صلاح و اصلاح پيامبران بود و در اين راه جان داد تا مفاسد برچيده شود. اين مساءله را از زبان حضرت امام خمينى (ره ) بشنويم كه فرمود:
(تـمـام انـبيا براى اصلاح جامعه آمده اند، تمام . و همه آنها اين مساءله را داشتند كه فرد بـايـد فـداى جـامـعـه شـود...سـيدالشهدا(ع ) روى همين ميزان آمد رفت و خودش و اصحاب و انـصـار خـويـش را فـدا كـرد، كـه فـرد بـايـد فـداى جـامـعـه بـشود، جامعه بايد اصلاح بشود.)
()
امـام امـت كـه قـيـام خـويـش را در هـمين راستا مى دانست و با الهام از نهضت عاشورا، بر ضد طـغـيـان طـاغـوت و مـفـاسـد اجـتـماعى و نابسامانيها قيام كرد، به پيوند اين حركت با قيام عاشورا اين چنين اشاره مى كند:
(سـيـدالشـهـدا(ع ) وقتى مى بيند كه يك حاكم ظالمى ، جائرى در بين مردم دارد حكومت مى كـند، تصريح مى كند حضرت كه اگر كسى ببيند كه حاكم جائرى در بين مردم حكومت مى كـنـد، ظـلم دارد بـه مـردم مـى كـنـد، بايد مقابلش بايستد و جلوگيرى كند، هر قدر كه مى تواند با چند نفر، با چندين نفر كه در مقابل آن لشكر هيچ نبود، لكن تكليف بود آنجا كه بـايـد قيام بكند و خونش را بدهد تا اينكه اين ملت را اصلاح كند، تا اينكه اين علم يزيد را بـخواباند و همين طور هم كرد و تمام شد... همه چيزهاى خودش را داد براى اسلام . مگر مـا، خون ما رنگين تر از خون سيدالشهدا است ؟ چرا بترسيم از اينكه خون بدهيم يا اينكه جان بدهيم ؟)
()
اصـلاح جـامـعه از بعد مبانى اعتقادى ، خصلتهاى اخلاقى ، حاكم ساختن معيارهاى ارزشى ، تـرويـج فـرهـنـگ ديـنـى و مـبارزه با خرافات و بدعتها و ستمها، به نحوى در همان مفهوم (بـدعـت سـتـيـزى ) و پيام (احياگرى ) هم مى گنجد، كه در آن محور، بيشتر مورد دقت و كاوش قرار گرفته است و امام حسين (ع ) بعدى از اصلاح طلبى خويش را بر مبناى احياى كـتـاب و سـنـت و زدودن بـدعـت و جـاهـليـت از افـكـار و اعمال مردم بر مى شمارد.
3 ـ امر به معروف و نهى از منكر
در قـرآن كريم و روايات اسلامى در اهميت اين دو فريضه و نقش اصلاحى آنها و زيانها و مفاسد ترك آن دو تكليف ، بسيار سخن گفته شده است و به عنوان (برترين فريضه ) بـه شـمـار آمـده كـه فرايض و احكام الهى ديگر، در سايه امر به معروف و نهى از منكر، قـوام و اسـتـوارى مـى يـابـد. در صـدر اسـلام ، عـلم بـه ايـن تكليف مهم از سوى مسلمانان واگـذاشـتـه شد و مردم به خاطر ترس يا طمع ، از تذكرهاى زبانى و اقدامهاى عملى در اين راه ، كوتاهى كردند و در نتيجه ، دين به ضعف گراييد و فاسقان مسلط شدند.
امـام حـسـيـن (ع ) در ضمن بيان انگيزه هاى قيام خويش به اين عنصر مهم اشاره مى فرمايد، آنجا كه مى گويد:
(اُريدُ اَن آمُرَ بالمعرُوفِ وَ اَنهى عن المنكرِ)
()
يـكـى از درسـهـاى نهفته در اين سخن ، آن است كه فريضه امر به معروف و نهى از منكر، تـنـها در تذكراتى نسبت به بعضى از گناهان جزئى از سوى افراد عادى خلاصه نمى شـود، بـلكـه قـيـام بـرضـد حـكـومـت ستم و تلاش براى اصلاح ساختار سياسى جامعه و تـشـكـيـل حـكومتى بر اساس حق و قرآن نيز از مصاديق امر به معروف و نهى از منكر است ، آنگونه كه امام حسين ، حماسه عاشورايى خود را عبارت از همان دانست .
مرحله قبلى اين فريضه ، آن است كه انسان در درون ، دوستدار خوبيها و معروفها باشد و از منكرات و مفاسد و گناهان بيزار باشد. اين محبت و نفرت قلبى ، به زبان هم جارى مى شود و در عمل هم تجلى مى يابد. سالار شهيدان نسبت به مرحله قبلى چنين مى فرمايد:
((هـنگام وداع با قبر رسول خدا براى بيرون آمدن از مدينه ) خدايا من معروف را دوست مى دارم و از منكر بدم مى آيد (اللّهُمَّ وَ انّى اُحبُّ المعروفَ و اكرهُ المنكَر)
()
در يـك مـرحله جلوتر، آن حضرت در بيانهاى صريح خويش ، يزيد را مردى شرابخوار و فـاسق و جنايتكار مى داند و پيروان او را ملازمان شيطان و واگذارندگان (طاعت خدا) مى شـمـارد و حـكـومـت امـوى را حرام كننده حلال و حلال كننده حرام معرفى مى كند كه بدعتها را زنده و سنتها را ميرانده اند. با وجود اين منكرات آشكار در سلطه حاكم ، شوريدن بر ضد او به عنوان نهى از منكر، وظيفه است .
بـا ايـن مـبـنـاى دينى است كه امام ، بيعت با يزيد را رد مى كند و آن را مايه ننگ مى داند و حماسه كربلا را پديد مى آورد.
گـرچـه زبـانهاى وابسته به خلافت ، (حركت مكتبى ) او را نوعى (شورش ) و عصيان بـرضـد خليفه قلمداد كردند كه مستحق سركوبى بود، ولى وارثان شهادت ، نبايد پيام خـون شـهـداى كربلا را از ياد ببرند. آنچه در زيارتنامه هاى امام حسين (ع ) تاءكيد مكرّر شده كه :
مـن شـهـادت مـى دهـم كه تو نماز و زكات را بر پاداشتى و امر به معروف و نهى از منكر كردى ، همه براى تبيين فلسفه قيام اوست تا رنگ مكتبى آن در هياهوى تبليغات دشمن گم و كمرنگ نشود.
در زيارت مخصوصه آن حضرت است :
(اَمَرتَ بالمعروفِ وَ نَهَيتَ عَنِ المنكر)
()
پـيروان فرهنگ عاشورا، با الهام از حماسه پيوسته نبض پر حركت جامعه انقلابى اند و نسبت به جريان امور و وضعيت فرهنگى و سياسى حساسيت نشان مى دهند و با حضور دائم در ميدان امر به معروف و نهى از منكر، عرصه را بر فساد آفرينان تنگ مى سازند، چون مـى دانـنـد كـه عـقـب نـشـيـنـى و سـكـوت در ايـن جـبـهـه ، پـيشروى و گستاخى دشمنان حق و فـسـادگـسـتـران در جـامـعـه را بـه دنـبـال دارد. (تـذكـر لسـانـى ) حـداقـل عـمـل بـه تكليف در اين گونه شرايط است و اگر اين فريضه ، ترك و فراموش شود، حدود الهى تعطيل شده و احكام خدا مورد تحقير و استهزاء قرار خواهد گرفت .
امام حسين (ع ) در مسير راه كربلا، در خطبه اى با اشاره به شرايط پيش آمده و اينكه دنيا دگـرگـون شـده و (مـعـروف )، رخـت بـر بـسـتـه و بـه حـق عمل نمى شود و از باطل دورى جسته نمى شود.
شوق خود را به لقاء خدا و مرگ شرافتمندانه ابراز مى كند و زندگى در كنار ستمگران را مايه نكبت مى شمارد و چنين شرايطى را زمينه اى مساعد براى قيام مى داند.
()
سـكوت در برابر ظلم و بدعت و انحراف ، منكرى بود كه در آن عصر رواج داشت و مردم از تـرس جـان يـا بـيـم خـطـرهـا و ضـررهـا يـا بـه طـمـع دنـيـا و دريـافـت زر و سـيـم ، در مقابل آشكارترين منكرات كه در بالاترين سطوح انجام مى گرفت ، اعتراض نمى كردند. قيام كربلا راه (انتقاد از حكومت جور) و (اعتراض عليه ستم ) و قيام بر ضد طاغوت را گشود و از آن پس بسيارى از خون شهداى كربلا الهام گرفتند و مبارزات خود را مبتنى و مستند به نهضت حسينى كردند.()
4 ـ از بين بردن فساد و سلطه استبدادى بنى اميه
يـكى از علل قيام سيدالشهدا (ع ) فساد دودمان بنى اميه (شجره ملعونه ) بود كه حكومت اسـلامـى را در دسـت گـرفـتـه ، كـيـنـه هـاى ديـريـن خـود را بـر ضـد اسـلام و پـيـامـبـر، اعـمـال مـى كـردند. فساد گسترده امويان را كه از اسباب عمده نهضت حسينى و امتناع آن امام شهيد از بيعت با يزيد بود، مى توان چنين برشمرد:
1 ـ اسلام زدايى و تحريف معارف دين و بدعت گذارى .
2 ـ ترويج فرهنگ جبر و سكوت و تسليم .
3 ـ غـارت بـيـت المـال و صـرف آن در راه مـنـافـع و اميال شخصى .
4 ـ فساد اخلاق و ترويج شراب و شهوت و قمار.
5 ـ احياء تعصبهاى قومى و ارزشهاى دوران جاهلى .
6 ـ بـه كـار گـمـاردن عـنـاصـر نـالايـق و فـاسـد، تـنـهـا بـه دليل اموى بودن .
7 ـ حيله گرى و تزوير و تبليغات دروغين .
8 ـ كينه و عداوت آنان با آل على (ع ).
9 ـ محروم كردن شيعيان ائمه از مناصب سياسى و حقوق اجتماعى و اقتصادى .
10 ـ كشتارهاى دسته جمعى مسلمانان و سركوب آنان در شهرها.
11 ـ دسـتـگـيـرى ، حـبـس و كـشـتـن چـهـره هـاى درخـشـان و انقلابى و آگاه مسلمان كه هوادار اهل بيت بودند.
امام حسين (ع ) در سخنان متعددى فساد بنى اميه را مطرح فرموده است . از جمله در نطقى كه پس از فرود آمدن در (بيضه ) ايراد كرد و روى اطاعت از شيطان ، ترك اطاعت خدا، فساد آشـكـار، تـعـطـيـل حـدود الهـى ، حـلال كـردن حـرام هـاى خـدا و تـحـريـم حـلال الهـى و بـيت المال را ملك خود دانستن تاءكيد نمود: (... الا و اِنّ هؤ لاء قد لزِموا طاعة الشـيطان وَ تركوا طاعة الرّحمن وَالظهروا الفسادَ وَ عَطّلوا الحدود وَ استَاءثَرُوا بِالفيى ءِ وَ اَحـَلّوا حرام اللّه وَ حَرَمُوا حلاله ...).
() و در سخن معروف خويش پس از فرود آمـدن در سـرزمـيـن كـربـلا، روى دگـرگـونـى اواضـاع و عمل نشدن به حق و نكوهيده ندانستن باطل تاءكيد كرده فرمود:
(اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الحقَّ لا يُعمَل به وَ اَنَّ الباطِلَ لا يُتناهى عَنه ...).
()
اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم
بايد زجان گذشت كزين زندگى چه سود؟

يزيديان
وابـسـتـگـان و پـيـروان يـزيـد، چـه در فـكـر و چـه در عـمـل ، چـه در گـذشـتـه و چـه عـصـر حـاضـرهـمـه هـواداران يـزيـد و عـمل كنندگان در آن راه ، از دودمان يزيد و (آل يزيد) محسوب مى شوند و مورد لعن خدا و نـفـرت مـردمـنـد. تـعبير (آل يزيد) در برخى زيارتنامه ها هم آمده است ، همچون (زيارت عـاشـوراى غـيـر مـعـروفه ) كه مى خوانيم : (اللّهمَّ العَن يَزيدَ و آلَ يزيدَ وَ بنى مروان جـمـيـعـاً) و هـمـانجاست كه : روز عاشورا، روزى است كه خشم و لعنت الهى بر يزيديان و آل زيـاد و شمر و عمر سعد، تجديد و نازل مى شود: (هذا يومٌ تَجَدَّدُ فيهِ النقمَةُ وَ تُنَزَّلُ فـيـه اللعـنـةُ عـَلَى اللّعـيـنِ يـزيـدَ وَ عـلى آل يـزيـد و عـلى آل زياد و عمر بن سعد و الشمر).
بـعـلاوه هـمـه كـسانى كه راضى به گفتار و رفتار يزيد باشند و از اولين و آخرين هر كـس كـه از آنـان پـيـروى و تبعيت نموده و با آنان بيعت كرده باشد و آن گروه را مساعدت كـرده يـا رضـايـت داشـتـه بـاشـد، مـورد لعـن قرار گرفته اند، نيز همه آنان كه ماجراى عـاشـورا را شـنـيـده و بـه آن راضـى شـدنـد، تـا روز قـيـامـت ، هـمـه آل يزيدند و ملعون خدا و خلق : (اللّهُمَ وَ العنْ كُلَّ مَنْ بَلَغَهُ ذلِكَ فَرَضِىَ بِهِ منَ الاوَّلينَ و الاخرينَ و الخلايقِ اجمَعينَ الى يوم الدين ).
()
ايـن لعـن و نـفـريـنها نشان دهنده گستردگى جبهه يزيديان است كه همه زمانها و مكانها را فـرا مـى گـيـرد و هـر كـس كـه حـامـى آن تـفـكـر و مـخـالف و دشـمـن اهـل بـيـت بـاشـد و بـا داشتن ماهيتى يزيدى به قلع و قمع مبارزان راه حق و آزادى بپردازد (آل يـزيد) است . امروز صهيونيستها و عوامل استكبار جهانى از مصاديق روشن (يزيديان ) انـد. امام خمينى (ره ) شهادت زائران خانه خدا را در (حج خونين ) و در كربلاى حجاز و قـتـلگاه حرم ، تكرار فاجعه همان يزيديان صدر اسلام مى داند كه شمشير كفر و نفاق را در لبـاس دروغـيـن احـرام پنهان كرده بودند.() و نسبت به جبهه متحد كفر بر ضد انقلاب اسلامى و مسلمانان مظلوم ايران مى فرمايد: (... شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ما مكرر يزيد و وابستگان او هستند.)()
مـبـارزه حـق و (بـاطـل ) در تـاريـخ بـشـرى و در مـكتبهاى الهى ، سابقه اى طولانى دارد. باطل ، چه در زمينه افكار و عقايد، چه در بعد رفتارى و اخلاقى و چه در محور اجتماعى و حكومتى ، به عنوان چيزى بوده كه همه انبيا و اوصيا و امامان با آن مبارزه كرده اند.
سـنـت الهـى نـيـز بـر ايـن بـوده كـه بـا نـيـروى حـق ، بـاطـل را نـابـود مـى سـاخـتـه اسـت . (بـل نـقـذفُ بـالحـقِّ عـلى الباطل فيدمَغُهُ فاذا هو زاهق ).
()
خـدا حـق اسـت و شـرك و شـركـا بـاطـل . اسـلام حـق اسـت و كـفـر و نـفـاق ، باطل .
حـضـرت رسـول (ص ) و امـامـان (ع ) حـقـنـد و مـخـالفـانـشـان بـاطـل . عـدالت و صـدق ، حـق اسـت و جـور و فـريـب ، بـاطـل . حـكـومـت اسـلامـى حـق اسـت و سـلطـه هـاى طـاغـوتـى باطل .
جـهـاد مـسـلمـانـان در زمـان پـيـامـبـر خـدا بـا پـيـروان بـاطل بود و جنگهاى سه گانه اميرالمؤ منين (ع ) نيز با گروه هاى باطلى بود كه نقاب حـق بـه چـهـره زده بـودنـد. امـام حـسين در زمان خويش ، با باطلى صريح و آشكار، همچون (حـكـومـت يـزيـد) روبه رو بود و تكليف او مبارزه با اين حكومت فاسد و عملكردهاى متكى به باطل در جامعه بود.
سـيـدالشـهـداء يـكـى از زمـيـنـه هـاى قـيام خويش را اين فرموده كه : آيا نمى بينيد به حق عـمـل نـمـى شـود و از بـاطـل پـرهـيـز نـمـى كـنـنـد؟ پـس بـايـد بـه استقبال شهادت رفت ...
()
(بدعت )، مصداق ديگرى از باطل است ، يعنى آنچه از دين نيست ، به نام دين رواج دادن و بـه آن عـمل كردن . حكومت امويان در خط زدودن سنت و احياى بدعت بود و امام ، براى مبارزه بـا ايـن بـاطـل ، قـدم در راه جهاد و شهادت گذاشت ، چرا كه مى ديد سنت مرده و بدعت زنده شده است (فَانَّ السُّنةَ قَد اُميتَتْ وَ اِنَّ البدعَةَ قُد اُحييَت )() و مى فرمود: يزيد، مـردى شـرابـخـوار و عـيـاش و فـاسـق اسـت و صـلاحـيـت خـلافت ندارد و كسى همچون من با مثل يزيد بيعت نخواهد كرد.
اسـاس نـزاع اهـل بـيـت پـيـامـبـر و خـانـدان امـوى ، تـقـابـل حـق و بـاطـل و ايـمـان و كـفر بود، نه خصومت شخصى و خانوادگى . حضرت اباعبداللّه در اين باره فرموده است :
(نـَحـنُ وَ بـَنـُو اُمـَيَّةَ اِخـتـَصـَمـْنـا فـى اللّه عـزَّوجـَلَّ، قـُلنـا صـَدَقَ اللّهُ وَقـالُوا كـَذِبـَ اللّهُ)
()
مـا و بـنى اميه بر محور (خدا) با هم نزاع كرديم . ما گفتيم : خدا راست گفته است ، آنان گفتند خدا دروغ گفته است .
تـلاش بـراى بـازگـردانـدن خـلافـت اسـلامـى و حـاكـمـيـت مـسـلمـيـن بـه مـجـراى حـق و اصـيـل خـود، و از بـى بـردن سـلطـه جـائرانـه بـاطـل ، صـفـحـه ديـگـرى از اين مبارزات بـاطـل ستيزانه است . امام حسين در اشاره به حقانيت خويش و ضرورت خلع امويان از حكومت باطل خود مى فرمود:
(وَ نَحنُ اَهلُ البَيتِ اَولى بِوِلايَةِ هذَا الاَمرِ عَلَيكُم مِنْ هُؤ لاءِ المُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ والسّائِرينَ فيكُم بِالجَوْرِ وَ الْعُدوانِ)
()
ما خاندان ، براى سرپرستى اين امر (و حكومت ) بر شما، سزاوارتر از اين مدعيانى هستيم كه به ناحق ، ادعاى خلافت دارند و در ميان شما به ستم و تجاوز رفتار مى كنند.
نـطـق مـهـم امـام حـسـيـن در مـنـزل بـيـضـه (مـَنْ رَاءى سـُلطـانـاً جـائراً مـُسـْتـَحـِلاًّ لِحـَرامـِ اللّهِ...)
()
و بـازگو كردن كلام حضرت رسول كه تكليف مقابله و مبارزه با سلطه هاى جائر و آنان را كـه پـيـمـان الهـى را شـكسته و با سنت پيامبر مخالفت مى كنند و رفتارى تبهكارانه و ظـالمـانـه دارنـد، بـيان مى كند، و آن را بر حكومت يزيد تطبيق مى كند كه پيرو شيطان و مـخـالف خـدا شـده انـد و دسـت بـه فـسـاد و سـتـم آلوده انـد، تـكـليـف (باطل ستيزى ) را بصورت كلى و هميشگى روشن مى سازد و اينكه در برابر قدرتهاى باطل ، نبايد سكوت و سازش ‍ كرد.
الهـامـى كـه انـقـلابـيون ايران در نهضت عاشورايى خود از كربلا مى گرفتند، دستمايه مـبـارزات آنـان بـا رژيم طاغوت بود. در سالهاى جنگ نيز، رزمندگان حق طلب ، به خاطر مـبـارزه بـا بـاطـل قـدم در مـيدان هاى جهاد و شهادت مى گذاشتند البته كه ميدان مبارزه با بـاطـل ، بـسـيـار گـسـتـرده تـر از عـمـليـات نـظـامـى اسـت . وقـتـى بـروز باطل در صحنه هاى سياسى ، فرهنگى ، اعتقادى ، مطبوعات ، روابط سياسى و... باشد، آنجا هم بايد با باطل مبارزه كرد، تا حق ، روشن و حاكم گردد.

5 ـ بدعت ستيزى و باطل ستيزى
امام حسين (ع ) به عنوان مصداقى از عمل به تكليف الهى مبنى بر مبارزه با بدعت ها در دين ، بـه دفاع از حريم دين پرداخت و از انگيزه هاى خويش ، احياى دين و بدعت ستيزى را بر شمرد. از جمله در نامه اى كه به بزرگان بصره نوشت ، چنين آمده است :
(اَدْعـُوكـُم اِلى كـِتـابِ اللّهِ وَ سـُنَّةِ نـَبـيِّهِ فـَاِنَّ السُّنَّةَ قـَدْ اُمـيـتـَتْ و الْبـِدْعـَةَ قـَد اُحِييَتْ)
()
شمارا به كتاب خدا و سنت پيامبرش دعوت مى كنم . همانا سنت مرده و بدعت زنده شده است .
حـسـيـن بـن على (ع ) براى نشان دادن اينكه آنچه حاكم و سارى است ، اسلام پيامبر نيست ، جـز بـا كـلامـى از جان و خطى از خون نمى توانست كارى كند. شهادت مظلومانه اش براى نجات دين بود. در سخن زيبايى ازحضرت امام خمينى (قدس سره ) مى خوانيم :
(مـا بـايـد سـعـى كـنـيـم تـا حـصـارهـاى جـهـل و خـرافـه را شـكـسـتـه ، تـا به سرچشمه زلال اسـلام نـاب محمدى برسيم و امروز غريب ترين چيزها در دنيا همين اسلام است و نجات ان قـربـانـى مـى خـواهـد و دعـا كـنـيـد مـن نـيـز يـكـى از قـربـانـى هـاى آن گـردم ...
()).()
6 ـ مقابله با انديشه هاى انحرافى
جـامـعـه اسـلامـى در سـالى كـه قـيـام كـربـلا در آن رخ داد، نـسـبـت بـه آخـريـن سـال حـيـات پـيـامـبر تغييرات فراوانى يافته بود. درست است كه سير پيدايش انحراف تـدريـجـى بـود، اما پايه هاى آن در ديد بسيارى از محققين از همان سالهاى اوليه بعد از رحـلت پـيـامـبـر بـه وجـود آمـده بـود. انـحـرافـات مـزبـور در زمـيـنـه هـايـى بـود كـه اهل سياست مى توانستند به راحتى از آنها بهره گيرى كرده و در تحميق مردم و نيز توجيه اسـتـبـداد و زورگـويـى خـود از آنـهـا اسـتـفـاده كـنـنـد. بنى اميه در پيدايش و گسترش اين انـحـرافـات ، نـقـشى عظيم داشتند. بويژه روى كار آمدن يزيد نشان داد كه بنى اميه هيچ اصـالتـى بـراى اسلام قائل نبوده و اعتقاد بدان تنها پوششى براى توجيه و پذيرش حاكميت آنها، توسط مردم بود.
امـام حسين علاوه بر اين كه بنى اميه را متهم به ظلم و عداوت مى كرد،
() آنها را كـسـانـى مى دانست كه (طاعت شيطان را پذيرفته ، طاعت خداوند را ترك گفته ، فساد را ظـاهـر سـاخـته ، حدود الهى را تعطيل و به بيت المال تجاوز كرده اند).() آنها علاوه بر ايجاد فساد و تعطيل حدود، بسيارى از مفاهيم دينى را تحريف كرده و يا در مجارى غـيـر مـشـروع از آنـهـا بهره گيرى مى كردند. در اينجا نمونه هايى از اين مفاهيم را كه در جريان كربلا و ايجاد آن مؤ ثر بوده است ، همراه با شواهد تاريخى ، بيان مى كنيم .
سـه مـفـهـوم (اطـاعـت از ائمـه ، لزوم جماعت ، حرمت نقض بيعت ) از رايج ترين اصطلاحات سـيـاسـى بـود كـه خـلفـا به كار مى بردند. شايد بتوان گفت سه مفهوم مزبور، پايه خـلافـت و نـيـز دوام آن را تـضـمـيـن مـى كـرد. ايـن سـه واژه ، اصـول درسـتـى بـود كه به هر روى در شمار مفاهيم دينى ـ سياسى ، اسلامى بود، چنان كه از نظر عقل نيز براى دوام جامعه و حفظ اجتماع رعايت آنها لازم مى بود. اطاعت از امام به مـعـنـاى پـيـروى از نـظـام حاكم است . سؤ ال مهم اين است كه تا كجا بايد از حاكم پيروى كـرد. آيـا تـنـهـا اطاعت از امام عادل لازم است يا آن كه از سلطان جائر نيز بايد اطاعت كرد. پـيـش از ايـن در ضـمـن بـحـث از خـلافـت عـثـمـان بـه تفصيل به بيان اين نكته پرداختيم . به همانجا مراجعه شود.
حفظ جماعت يعنى عدم اغتشاش و شورش ، دست نزدن به اقداماتى كه وحدت را از بين ببرد و زمـيـنـه ايـجـاد تـزلزل را در جـامـعـه اسـلامـى فـراهـم مـى كـنـد. سـؤ ال مـهـم ايـن است كه در مقابل سلطنت استبدادى و حاكم فاسق ، درهر شرايطى بايد سكوت كـرد و آيـا هـر صـداى مـخـالفـى را بـه اعـتـبـار ايـن كـه مخل (جماعت ) و سبب (تفرقه ) است مى توان محكوم كرد؟
نـقـض عـهـد و بـيـعـت بـسـيـار مـورد مـذمـت قـرار گـرفـتـه و واضـح اسـت كـه چه اندازه در مـسـائل سـيـاسـى نـقـش مـثـبـت دارد. امـا آيـا در بـرابـر خـليـفـه اى مـثـل يـزيـد اگـر بيعت نشد و يا نقض ‍ بيعت شد و جماعت به هم خورد، باز بايد مساءله را بـه صـورت حـرمـت نـقـض عـهـد مـطـرح ساخت ؟ يا اساساً بايد اين موارد را استثناء كنيم ؟ خـلفـاى بـنـى امـيـه و بـعـدهـا بـنـى عـبـاس بـا بـه كـارگـيـرى ايـن مـفـاهـيـم در شـكـل تحريف شده آن ، كه هيچ قيد و شرطى نداشت ، مردم را وادار به پذيرش حكومت خود مى كردند.
هنگامى كه معاويه براى فرزندش يزيد بيعت گرفت ، به مدينه آمد تا مخالفين را وادار كـنـد بـا يـزيـد بـيـعـت كـنـنـد. عـايـشـه در شـمـار مـخـالفـيـن بـود. چـرا كـه بـه هـر حال برادرش ، محمد فرزند ابوبكر، به دست معاويه به شهادت رسيده بود. زمانى كه سـخـن از بـيـعت به ميان آمد، معاويه به عايشه گفت : من براى يزيد از تمامى مسلمين بيعت گـرفـتـه ام ، آيا تو اجازه مى دهى كه (اءن يخلع الناس عهودهم ) مردم را از تعهدى كه بـسته اند رها كنم ؟ عايشه گفت : (إ نى لا اءرى ذلك ولكن عليك بالرفق و التاءنى )، مـن چـنـيـن چـيـزى را روا نـمـى دانـم ، امـا شـمـا نـيـز بـا مـدارا و مـلايـمـت بـا مـردم برخورد كنيد.
()
ايـن نـمـونـه نـشـان مـى دهـد كـه چـگـونـه در پـرتـو آن مـفـهـوم ، عـايشه راضى گرديد. حال به نمونه اى ديگرى از اين موضوع بنگريد:
ابـى اسـحـاق مـى گـويـد: شـمـر بـن ذى الجوشن ابتدا با ما نماز مى خواند، پس از نماز دستهاى خود را بلند مى كرد و گفت : خدايا تو مى دانى كه من مردى شريف هستم ، مرا مورد بـخـشـش قـرار ده . مـن بـدو گـفـتـم چـگـونـه خـداونـد تـو را بـبـخـشـد، در حـالى كـه در قـتـل فـرزنـد پـيـامبر معاونت كرده اى ؟ شمر گفت : (ما چه كرديم ؟ امراى ما به ما دستور دادنـد كـه چـنـيـن كـنيم . ما نيز نمى بايست با آنها مخالفت كنيم . چرا كه اگر مخالفت مى كرديم ، از الاغهاى آبكش بدتر بوديم . من به او گفتم : اين عذر زشتى است . اطاعت تنها در كـارهـاى درسـت و مـعـروف اسـت .
() ابـن زيـاد هـم ، پس از دستگيرى مسلم بن عـقـيـل بـه او گـفـت : (يـا شـاق ! خـرجت على إ مامك و شققت عصا المسلمين )() اى عصيانگر! بر امام خود خروج كرده و اتحاد مسلمين را از بين بردى . البته مسلم كه تسليم چنين انحرافى نبود، به حق پاسخ داد كه معاويه خلافت را به اجماع امت به دست نياورده ، بلكه با حيله گرى عليه وصى پيامبر، غلبه يافته و خلافت را غصب كرده است .
نـمـايـنـدگان عمروبن سعيد بن عاص ، حاكم مكه ، در زمان خروج امام حسين از مكه خارج مى شـد، گفتند: (اءلا تتق اللّه تخرج عن الجماعة و تُفَرِّق بين هذه الا مه ).
() آيا از خدا نمى ترسى كه از جماعت مسلمين خارج شده و تفرقه بين امت ايجاد مى كنى ؟
عمر و بن حجاج ، يكى از فرماندهان ابن زياد، با افتخار مى گفت : ما، طاعت از امام را كنار نـگـذاشـته و از جماعت كناره گيرى نكرديم
() و به سپاه ابن زياد نيز نصيحت مـى كـرد: (اءلزمـوا طـاعـتـكـم و جـمـاعـتـكـم و لاتـرتـابـوا فـى قتل من مرق عن الدين و خاف الامام )،() طاعت و جماعت را حفظ كرده و در كشتن كسى كه از دين خارج گشته و مخالفت با امام ورزيده ، ترديد نكنيد.
افـرادى چـون عـبـداللّه بـن عمر، كه از فقهاى اهل سنت و محدثين روايات به حساب مى آمد، فـكـر مـى كـرد كـه اگر مردم حتى بيعت يزيد را پذيرفتند، او نيز خواهد پذيرفت و به مـعـاويـه نـيـز قـول داد: (فـاذا اجـتمع الناس على ابنك يزيد لم اءخالف ).
() زمانى كه همه مردم با فرزند تو يزيد بيعت كردند، من با او مخالفت نخواهم كرد او به امـام هـم مـى گـفـت : جـمـاعـت مـسـلمـيـن را مـتـفـرق نكن .() افرادى چون عمره ، دختر عبدالرحمان بن عوف ، نيز به امام حسين نوشتند كه حرمت (طاعت ) را رعايت كرده و جماعت و حفظ آن را بر خود لازم شمرد.()
يـكـى ديـگر از انحرافات دينى در جامعه اسلامى (اعتقاد به جبر) بود. اين عقيده پيش از رخداد كربلا نيز مورد بهره بردارى بوده است . اما در صدر اسلام ، معاويه مُجدّد آن بوده و طـبـق گـفـتـه ابـو هـلال عـسـكـرى ، مـعـاويـه بـانى آن بوده است . () قاضى عبدالجبار نيز با اشاره به اين كه معاويه پايه گذار (مجبّره ) است ، جملات جالبى در تاءييد اين مساءله از قول معاويه آورده است .()
مـعـاويـه در مـورد بيعت يزيد مى گفت : (إ ن اءمر يزيد قضاء من القضاء و ليس للقضاء الخيرة من اءمرهم ).() مساءله يزيد قضايى از قضاهاى الهى است و در اين مورد كسى از خود اختيارى ندارد.
عـبـيـداللّه بـن زيـاد نـيـز بـه امـام سـجـاد گـفـت : (اءو لم يـقـتـل اللّه عـليـاً)؟ آيـا خـدا عـلى اكـبـر را نـكـشـت ؟ امـام فـرمـود: (كـان لى اءخ يـقـال له عـلى ، اءكـبـر مـنـى قـتـله النـاس ) بـرادر بـزرگـتـرى داشـتـم كـه مـردم او را كـشتند.
() وقتى عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت كه چرا به سبب حكومت رى ، امام حسين را كشت ؟ گفت : اين كار از جانب خدا مقدر شده بود.

كـعـب الاحـبـار نـيز تا زنده بود، غيبگويى مى كرد كه حكومت به بنى هاشم نخواهد رسيد. (گـرچه بعدها، هم عباسيان و هم علويان ـ مثلاً در طبرستان ـ به حكومت رسيدند) همين امر را از قـول عـبـداللّه بـن عـمـر نيز نقل كرده اند كه گفته بود: (فاذا راءيت الهاشمى قد ملك الزمـان فـقـد هـلك الزمـان )

 هـنگامى كه ديدى فرد هاشمى به حاكميت رسيد، بـدان كـه روزگـار بسر آمده است . نتيجه اين انحرافات براى آينده نيز اين بود كه هيچ گـاه حـركـت امـام حـسـيـن بـراى اهـل سـنـت ، يـك قيام عليه فساد قلمداد نشده و تنها آن را يك (شورش ) غير قانونى شناختند

 

منبع : کتاب راهبردهاي عاشورا تهیه شده توسط مرکز تحقيقات اسلامي
نمايندگي ولي فقيه در سپاه

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 19:51  توسط سعید  | 

درس جهاد و شهادت

قـيـام عـاشـورا درس ديـن بـاورى ، ايـثـار، شـجـاعت ، شهامت ، فداكارى ، جهاد در راه خدا، امر به مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر و روحـيـّه سـتـيـزه جـوئى و پـرخـاش گـرى و جـسـارت در مـقـابـل حـكـّام جـور را در مـسـلمـانـان ايـجـاد نـمـود و پـيـروان مـكـتـب اهل بيت (ع) را به عنوان سرسخت ترين حاميان دين پيامبر(ص) جلوه گر ساخت .

مـبـارزان و رهـبـران شـيـعـه در تـاريـخ جـنـبش هاى حركت آفرين خود، صحنه هاى اعجاب آميزى از رشـادت ، شـجـاعـت ، دليـرى ، فداكارى ، و ايثار خلق نمودند و هرگز بيم و ترسى از قدرت حـاكـم بـه دل راه نـدادنـد و در بـرابر هيچ حكومت ظالم و سخت گيرى تسليم نشدند و با شيوه رازدارى و تـقـيـّه ، سخت ترين شرايط را تحمّل نمودند ودر برابر موج هاى سهمگين و طوفان هـاى بـنـيـان كن ، با گذشتن از گذرگاه شهادت ، همواره قد برافراشته داشتند. اين ويژگيها اسـت كـه هـمـواره شـيـعـه را در تـاريـخ به عنوان نيرومندترين سازمان انقلابى اسلام ، كه از زمـامداران با فرياد و پرخاش مطالبه عدالت و استقرار ارزش هاى والاى اسلامى و انسانى مى نموده است ، جلوه گر كرده است . بهايى كه رزمندگان شيعه در تداوم خطّ سرخ انقلاب حسينى در طول تاريخ براى برافراشته داشتن اين پرچم پرافتخار داده اند نيز ناچيز نبوده است . در هر زمان ، مبارزى سخت كوش از شيعه اين پرچم را بر دوش داشته است .

سـرانـجـام ، قـبر حسين بن على (ع) و ديگر شهداى كربلا به عنوان پايگاه و ميعادگاه عاشقان خدا و راهيان راه اهل بيت (ع) و مجاهدان فى سبيل اللّه درآمد
.

جلال الدين فارسى مى نويسد:

بيشتر قيام هايى كه در دوره بنى اميّه و حتى بنى عباس ، رخ داد زير شعار (يا لثارات الحسين) رونـق و انـجـام گرفت . نقشه قيام و پيمان بيعت براى آن بر مزار شهيد طف منعقد مى شد و آن مـزار مـقـدس ‍ پـايـگـاه مـبـارزان ضـدّ حـاكـمـه و كـعـبـه الهـام آنـان و مـيـعادگاه و پيمان گاهشان بود.

منبع : کتاب پیامدهای عاشورا نوشته سید ابوالفضل اردکانی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 19:32  توسط سعید  | 

درس هاى نهضت عاشورا

- حسين (ع ) معلم بشريت  
حسن بن على درس غيرت به مردم داد، درس تحمل و بردبارى به مردم داد، درس تحمل شدايد و سختى ها به مردم داد، اينها براى ملت مسلمان درس هاى بسيار بزرگى بود، پس اينكه مى گويند: حسين بن على چه كرد و چطور شد كه دين اسلام زنده شد، جوابش همين است ؟ حسين بن على روح تازه دميد، خونها را به جوش آورد، غيرتها بار تحريك كرد، عشق و ايده آل به مردم داد، حس استغناء در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردبارى و مقاومت و ايستادگى در مقابل شدايد به مردم داد، ترس ‍ را ريخت ، همان مردمى كه تا آن مقدار مى ترسيدند، تبديل به يك عده مردم شجاع و دلاور شدند،

- درس زندگى همراه عزت  
مى آييم روز عاشورا، مى بينيم تا آخرين لحظات حيات حسين عليه السلام مكرمت و بزرگوارى ؛ يعنى همان محور اخلاق اسلامى ، محور تربيت اسلامى در كلمات او وجود دارد. در جواب فرستاده ابن زياد مى گويد: لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد؛ من مانند يك آدم پست و دست به دست شما نمى دهم ، مانند يك بنده و برده هرگز نمى آيم اقرار بكنم كه من اشتباه كردم ، چنين چيزى محال است ، بالاتر از اين در همان حالى كه دارد مى جنگد؛ يعنى در حالى كه تمام اصحابش كشته شده اند، تمام نزديكان و اقاربش شهيد شده اند، كشته هاى فرزندان رشيدش ‍ را در مقابل چشمش مى بيند، برادرانش را قلم شده در مقابل چشمش ‍ مى بيند و به چشم دل مى بيند كه تا چند ساعت ديگر مى ريزند در خيام حرمش و اهل بيتش را هم اسير مى كنند، در عين حال در همان حال كه مى جنگد شعار مى دهد، شعار حكومت سيادت و آقايى ، اما نه آقايى به معنى اينكه من بايد رئيس باشم و تو مرئوس (بلكه به اين معنى كه ) من آقايى هستم كه آقاييم به من اجازه نمى دهد كه به يك صفت پست تن بدهم :

الموت خير من ركوب العار
والعار اولى من دخول النار

- درس ظلم ستيزى  
امام حسين عليه السلام در كمال صراحت فرمود: اسلام دينى است كه به هيچ مؤ منى (حتى نفرموده به امام ) اجازه نمى دهد كه در مقابل ظلم ، سبم ، مفاسد و گناه بى تفاوت بماند
- درس ايجاد حس قهرمانى  
اينكه من تاءكيد مى كنم كه حماسه حسينى و حادثه كربلا و عاشورا را بايد بيشتر از اين مورد استناد ما قرار بگيرد، به خاطر همين درس هاى بزرگى است كه اين قيام مى تواند به ما بياموزد. من مخالف رثاء و مرثيه نيستم ، ولى مى گويم اين رثاء و مرثيه بايد به شكلى باشد كه در عين حال آن حس ‍ قهرمانى حسينى را در وجود ما تحريك و احياء بكند
- درس عدالت و آزادى خواهى
 
در رثاى قهرمان بگرييد، براى اينكه احساسات قهرمانى پيدا كنيد، براى اينكه پرتوى از روح قهرمان در روح شما پيدا شود و شما هم تا اندازه اى نسبت به حق و حقيقت غيرت پيدا كنيد، شما هم عدالت خواه بشويد، شما هم با ظلم و ظالم نبرد بكنيد، شما هم آزاديخواه باشيد، براى آزارى احترام قائل باشيد، شما هم سرتان بشود كه عزت نفس يعنى چه ؟ شرف و انسانيت يعنى چه ؟ كرامت يعنى چه ؟

- درس آزادى روح  
حسن فرزند پيغمبر است . او وقتى ايمان خود را به تعليمات پيغمبر نشان مى دهد، پيغمبر جلوه مى كند، پيغمبر متجلى مى شود، آن چيزهايى كه بشر هميشه به زبان مى آورد، ولى در عمل او كمتر ديده مى شود در وجود حسين ديده مى شود. چطور روح بشر اين مقدار شكست ناپذير مى شود؟ سبحان الله ! بشر به كجا مى رسد، روح بشر چقدر شكست ناپذير بايد باشد كه بدنش قطعه قطعه مى شود، جوانانش جلوى چشمش قلم قلم مى شوند، در منتهى درجه تشنه مى شود و حتى به آسمان كه نگاه مى كند، به نظرش ‍ تيره و تار است ، خاندانش را مى بيند كه اسير مى شوند هر چه داشته از دست داده است ، ولى يك چيز براى او باقى مانده و آن روحش است . هرگز روحش شكست نمى خورد.

- روز درس از عاشورا 
روز عاشورا است . روز معراج حسين بن على عليه السلام است . روزى است كه ما بايد از روح حسين ، از غيرت حسين ، از مقاومت حسين ، از شجاعت و دليرى حسين ، از روشن بينى حسين پرتوى بگيريم ، بلكه ما هم ذره اى آدم شويم ، بيدار شويم .
- ظهور هر ساله حسين  
داستان امام حسين بك سوژه است براى عالم اسلام و يك نوع تجديد حيات امر به معروف و نهى از منكر است ، يك نوع ظهورى است كه هما ساله سيدالشهداء در مظهر خطبا و گويندگان و يا در مظهر مصلحين و انقلابيون صالح مى كند
- درس اقامه امر به معروف و نهى از منكر  
اين خطابه و منبر كه الان در ميان ما شايع است ، مولود حادثه عاشورا و توصيه ائمه اطهار به اقامه عزاى سيد الشهداء است ، از بركات عزادارى سيد الشهداء است . اشخاص عاقل و فهميده و متدين گفتند: حالا كه مجالسى به نام سيد الشهداء عليه السلام تشكيل مى شود، حالا كه مردم به نام امام حسين جمع ميشوند، چرا ما به اين وسيله از يك اصل ديگر استفاده نكنيم ؟ چرا ضمنا اصل ديگرى را اجرا نكنيم ؟ و آن ، اصل امر به معروف و نهى از منكر است . لهذا حسين بن على صاحب دو كرسى شد: يك كرسى مرثيه خوانى و كرسى ابراز احساسات به سود مظلوم و عليه ظالم ، كه اگر به طرز صحيحى اجرا شود آن هم آثار عظيم دارد كه قبلا عرض ‍ كردم ، و ديگر كرسى .
امر به معروف و نهى از منكر. در اين كشور آنچه ارشاد و هدايت به امر به معروف و نهى از منكر قولى و زبانى مى شود با نام مقدس حين بن على مى شود و چه كار خوبى و چه سنت خوبى بوده كه به عمل آمده است ، چه خوب كردند كه كرسى حسين بن على را ضمنا كرسى امر به معروف و تعليمات اصولى دين و فروع دين قرار دادند، از احساسات مردم نسبت به حسين بن على كه احساسات واقعى است استفاده خوب كردند،
مردم آنقدر كه به نام حسين بن على جمع مى شوند به نام ديگرى جمع نمى شوند. خوب استفاده كردند كه چنين سنتى را بر قرار كردند.

- تنفر بشر از زشتى ها  
اين چيست در بشر؟ اين ، چه حسين در بشر؟ اين ، مظهر انسانيت و نمايشگر اصالت انسانيت است . به طور كلى حس تحسين نسبت به نيكان و حس تنفر نسبت به بدان ، و لو اينكه در زمانهاى گذشته بوده اند، چيست ؟ وقتى كه نام يزيد و شمر را پيش ما مى برند با آن جنايت هايى كه مرتكب شده اند و از آن طرف نام شهيدان كربلا را براى ما ذكر مى كنند با آن فداكارى هايى كه انجام داده اند، در خودمان يك حس تنفر نسبت به دسته اول و يك حس اعجاب و احترام نسبت به دسته دوم پيدا مى كنيم ، اين چيست ؟ آيا واقعا باز مساءله طبقه است ؛ ما فكر مى كنيم ، خودمان را در طبقه شهيدان كربلا مى بينيم و دشمنانمان را در آن دسته ديگر، و اين حس تنفر از يزيد و شمر همان حس تنفرى است كه از دشمن خودمان داريم ، ولى آنرا متوجه آنها مى كنيم و آن حس احترامى كه نسبت به شهيدان كربلا داريم ، همان ترحمى است كه به خودمان داريم يعنى همان تمايلى است كه به خودمان داريم ؛ و به اين صورت بيان مى كنيم ؟ اگر اين طور است ، پس آنكسى هم كه او را دشمن خودت و ستمگر نسبت به خودت حساب مى كنى به تو هيچ فرق ندارد. چون او هم (مطابق اين طرز تفكر) حق دارد كه مثلا از يزيد و شمر تحسين بكند و به آنها احترام بگذارد و از شهيدان كربلا تنفر داشته باشد؛ زيرا او هم خودش را كنار هم طبقه خود مى گذارد و به حكم همان حسى كه تو از دسته اول تنفر پيدا مى كردى و نسبت به دسته دوم تحسين و اعجاب داشتى او بر عكس ، نسبت به آنكه تو تنفر دارى ، تحسين دارد و نسبت به آنكه تو تحسين دارى ، تنفر دارد،

- نتيجه معرفت به امام  
وقتى امام را شناختيد و معرفت به امام پيدا كرديد، آنگاه هر چه دلتان مى خواهد عمل صالح انجام دهيد، براى اينكه امام را شناخته اى و مى فهمى چه جور عمل صالح انجام دهى ، شرط قبول عمل را پيدا كرده اى . حالا كه امام شناس شده اى ، حالا كه على شناس شده اى ، حالا كه حسين شناس شده اى ، هر چه مى خواهى عمل خير كن . من كى گفتم وقتى امام را شناختى ، هر فسق و فجورى را كه خواستى انجام بده ؟

 

منبع : کتاب امام حسين (ع) از زبان شهيد مطهرى نوشته عباس عزيزى

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 14:33  توسط سعید  | 

آثار و بركات اخلاقى - تربيتى سيد الشهداء (ع)

1- ايجاد اخلاق جديد در جامعه مسلمين‏

اگر ديدى كه نابينا و چاه است‏

اگر خاموش بنشنيى گناه است

يكى از آثار و بركات سيدالشهدا (ع) در بعد اخلاقى - تربيتى اين است كه قيام او باعث گرديد در جامعه مسلمانان نوعى اخلاق جديد بلند نظرانه پديد آيد و نظر انسان را به زندگى خود و ديگران، دگرگون سازد تا بتواند بدينوسيله جامعه را اصلاح نمايد . و به عبارت ديگر، با خودسازى به ديگر سازى نيز بپردازد.

آرى، در آن زمانى كه بنياد روانى و اخلاقى مردم در هم ريخته و ويران شده بود و اين ويرانى شامل رهبران مسلمين و بزرگان آنان نيز شده بود و با اخلاق و شيوه‏اى وحشتناك زندگى مى‏كردند ، امام حسين (ع) يگانه درمان آن حالت بيمار گونه را كه در مجتمع مسلمانان مورد قبول واقع شده بود، در قيام آشكار و فرياد درآن سكوت مرگبار ديد. لذا آن حضرت با خون پاك خود و فرزندان و يارانش و با همه اعتبارات احساسى و تاريخى ، حتى شمشير و عمامه جدش رسول خدا (ص) ، وارد مبارزه گرديد تا همه روزنه‏ها و راههاى توجيه را فرو بندد.

سيدالشهدا (ع) نيك دريافته بود كه وجدان شكست خورده و اخلاق پست امت را نمى‏توان به وسيله رويارويى ساده دگرگون ساخت، از اين رو با قيام و شهادت خويش ديرى نپاييد كه اخلاق هزيمت و فرار را به نيرويى عظيم درآورد و اخلاق جديدى به جاى آن جايگزين نمود. براستى شهادت حسين بن على (ع) تأثير ژرف و شگرفى بر شيعيان ساكن و ساكت بجاى گذاشت ، و سرنوشت غم انگيز نواده پيامبر اكرم (ص) عواطف اخلاقى و مذهبى مردم را بهم ريخت.

در اثر قيام و شهادت امام حسين (ع) موجى در روح مسلمين به وجود آمد، حميت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد،و احساسات بردگى و اسارتى كه از اواخر حكومت عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامى حكمفرما بود، تضعيف شد و ترس آنها را فرو ريخت ، خلاصه، ابا عبدالله (ع) به اجتماع اسلامى شخصيت داد.

كربلا و قيام سيدالشهدا (ع) نمايشگاه اخلاق عالى اسلامى و انسانى با همه صفات و طراوت آن بود و اين اخلاق را نه به زبان كه در عمل به خون پاك خويش بر صفحه ماندگار تاريخ به ثبت رسانيد.

از پا حسين افتاد و ما بر پاى بوديم‏

زينب اسيرى رفت و ما بر جاى بوديم

2- احساس گناه در بين مسلمين

يكى ديگر از آثار نهضت و شهادت سيدالشهدا (ع) اين بود كه مردم پس از مدت كوتاهى متوجه عدم توانايى و ضعف نفس خود شدند، لذا احساس عميق ندامت و گناه كرده و چنين انديشيدند كه براى جبران اين اهمال كارى و غفلت ، و نيز براى طلب بخشايش الهى، بايد جانبازيهاى مشابهى را انجام دهند. و از جمله كارهاى امام زين‏العابدين (ع) اين بود كه كوشيد اين احساس گناه را شعله‏ور سازد. از اين رو به گروه انبوهى از مردم كوفه نهيب زده و فرمود:

«اى مردم، شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا شما فراموش كرديد كه نامه‏ها براى پدرم نوشتيد و چون به سوى شما آمد، به او خدعه و نيرنگ زديد؟! شما با پدرم عهد و پيمان بستيد و با وى بيعت كرديد، اما بيعت خود را شكستيد و او را به قتل رسانديد پس هلاكت بر شما باد و با اين توشه‏اى كه به آخرت فرستاديد هلاكت بر شما باد . چه رأى زشت و پليدى را كه براى خود پسنديديد! آنگاه كه به ديدار پيغمبر خدا (ص) مى‏شتابيد و به شما بگويد: «عترت مرا كشتيد ، هتك حرمت مرا كرديد.» با چه ديده‏اى به او نظر خواهيد كرد؟ و سرانجام به شما خواهد گفت : «از امت من نخواهيد بود» .

اين احساس گناه عامل هميشه شعله‏ورى بود كه مردم را براى شورش و انتقام جويى همواره به جلو مى‏راند.

استاد «عادل اديب» در اين باره مى‏نويسد: شهادت فجيع امام حسين (ع) در كربلا موجى شديد از احساس گناه در وجدان هر مسلمانى برانگيخت . آنان پى بردند كه مى‏توانستند او را يارى دهند. اما از آن پس كه با او براى قيام پيمان بستند، او را يارى نكردند . اين احساس گناه دو جنبه داشت: از يك طرف انسان را وادار مى ساخت كه گناهى را كه مرتكب شده با كفاره بشويد، و از طرف ديگر نسبت به كسانى كه او را به ارتكاب چنين گناهى واداشته بودند، احساس كينه و نفرت كند. به طورى كه انگيزه انقلابهاى متعددى كه در اثر قتل امام (ع) برپا شد، همان كفاره يارى نكردن به حضرت او، و انتقام گرفتن از امويان بود .

مقدر چنين بود كه آتش اين احساس گناه، پيوسته برافروخته بماند و انگيزه انتقام از بنى اميه در هر فرصت به انقلاب و قيام بر ضد ستمگران منتهى گردد.

بارى ، بر اثر شهادت امام حسين (ع) اين آيه شريفه مصداقى روشن يافت:

«و يوم يعض الظالم على يديه » .

و روزى كه ستمكار دستهاى خود را از پشيمانى مى‏گزد.

3-ازدياد محبوبيت سيد الشهداء (ع) و خاندان وحى‏

سؤمين اثر مهم تربيتى قيام و شهادت سيدالشهداء (ع) ، بالا بردن محبوبيت خاندان حضرت على (ع) در اجتماع اسلامى و شناساندن بيشتر و بهتر آنان به مردم بوده است .

مسئله داشتن محبوبيت و قبضه كردن افكار اجتماع از مسائل حياتى و مهمى است كه همواره مورد نظر حكومتها بوده و هست . حكومتها هر چند به طور اكثر تكيه گاه بزرگى جز قدرت ندارند، اما به خوبى مى دانند كه نيرومندتر از قدرت نظامى ، جايگاهى است كه در دلهاى مردم مى‏باشد، وسعى دارند آن را براى خويش به دست آورند . معاويه نيز با همه تلاشهاى شيطانى خود به طور كلى مى خواست دو چيزرا به دست آورد: يكى محبوبيت بخشيدن به خاندان و شجره خبيثه بنى اميه ، و ديگرى سقوط خاندان و شجره طيبه حضرت على (ع) از محبوبيت . متأسفانه معاويه در اين تلاش خود موفقيت بسيارى هم كسب كرد. اما با ظهور حماسه حسينى و جانبازيهاى مردان راستين خدا، نفوذ معنوى و اعتبار روحانى عميقى براى سيدالشهدا و اهل بيت (ع) ايجاد نمود . به طورى كه هر چه از آن واقعه مى گذشت مردم بيشترى به خاندان حضرت على (ع) جذب مى‏شدند اين محبوبيت رفته رفته چنان بالا گرفت كه عده‏اى براى خونخواهى و به نام هوا داران از خاندان رسول خدا (ص) دست به قيام زدند.

آرى ، اگر حسين بن على (ع) پيش از نهضت مردانه‏اش به عنوان امام وقت و سبط پيغمبر و فرزند على و فاطمه، و بزرگترين شخصيت از خاندان وحى شناخته مى‏شد، پس از قيام با حفظ مقامات سابق، به نام عاليترين و كاملترين نمونه مردانگى و مجاهدت و فداكارى در راه خدا و حقيقت شناخته شد.

«مسيوماربين آلمانى» در اين خصوص مى‏نويسد: «مهمترين اثر اين نهضت اين بود كه رياست روحانى كه در عوالم سياست اهميت شايانى داشت، مجدداً به دست بنى‏هاشم افتاد، و به ويژه در بازماندگان حسين (ع) مسلم گرديد، و چندى طول نكشيد كه (حكومت) ظلم و جور معاويه و جانشيان او منهدم شد و در كمتر از يك قرن قدرت از بنى اميه سلب گرديد. منهدم شدن (قدرت) بنى اميه به قسمى شد كه امروز نام و نشانى از آنها نمودار نيست و اگر در متن كتب تاريخى نامى از اين قوم ذكر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده است، واين نيست مگر به واسطه قيام امام حسين (ع) و ياران با وفاى او »

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 22:3  توسط سعید  | 

عکس های عاشورایی

 این هم چند والپیپر زیبا برای ایام محرم

منتظر والپیپیرهای زیبایی دیگر باشید

23.jpg-37662                 33.jpg-40168 99.jpg-84445                 22.jpg-49827

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 13:17  توسط سعید  | 

موضوعات درباره قيام حسينی

1 - اين حادثه به خاطر نفروختن عقيده و رأی به وجود آمد .
2 - جمله « آثروا الموت » به حقيقت درباره آنها صادق است . ( مقايسه‏
بين آنها و بدريون و صفينيون و اصحاب طارق ) .
3 - مهمترين درس حادثه عاشورا اينست كه بفهميم آيا دين ، قوت است‏
يا ضعف ؟ قيد است يا آزادی ؟ ترياك است يا مقوی ؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 12:57  توسط سعید  | 

سه مرحله شهادت امام حسین (ع)

امام حسين سه مرحله شهادت دارد : شهادت تن به دست يزيديان ، شهادت‏
شهرت و سمعه و نام نيك به دست بعديها بالاخص متوكل عباسی ، و شهادت‏
هدف به دست اهل منبر . سومی بزرگترين مرحله شهادت است و جمله‏ای كه‏
زينب به يزيد فرمود : « كد كيدك و اسع سعيك » ( 1 ) . . . شامل هر سه‏
دسته می‏شود .
مكتب امام حسين مكتب گناهكارسازی نيست بلكه ادامه مكتب انبيا است‏
كه در سوره الشعراء ذكر شده و با تجديد

منبع : حماسه‏ حسينی 3  نوشته استاد مطهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 12:52  توسط سعید  | 

ارزش فوق العاده زيارت سيدالشهداء

يكى از اصحاب به امام صادق عليه السلام عرض كرد: فلانى مى گويد: كه به شما گفته است نوزده حج و نوزده عمره بجا آورده است ، شما فرموده ايد، يك حج و يك عمره ديگر بجا آور تا برايت يك ثواب زيارت قبر حسين بنويسند!! حضرت فرمود: دلت مى خواهد بيست حج و بيست عمره انجام دهى يا با حسين محشور شوى ؟ كداميك ؟ عرض كردم : مى خواهم با حسين محشور شوم ، حضرت فرمود: پس ‍ اباعبدالله را زيارت كن . در روايت ديگرى مردى به حضرت صادق عليه السلام عرض كرد: من نوزده حج بجا آورده ام ، دعا كنيد تا خداوند توفيق دهد به بيست حج برسانم ، حضرت فرمود: حسين زيارت كرده اى ؟ گفت : نه ، فرمود: زيارت حسين از بيست حج بهتر است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 12:26  توسط سعید  |